حاج سعید حدادیان

 
شعر نماز
نویسنده : جام - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤
 

اين شعری رو که امروز می نويسم حاج سعيد برای بعضی از جشن های عروسی مناسب خواند .

 

طلوع صبح فتادم به محضر دادار

که با نماز بشویم زلوح دل زنگار

 

پس از اقامه و تکبیر گشت لبهایم

به ذکر بسمله و حمد و سوره گوهر بار

 

شروع حمد نمودم که در همان آغاز

به فکر خانه خریدن زدم به شهر و دیار

به نستعین چو رسیدم به هر محله و کوی

هر آنچه خانه ی نو بود کردمی دیدار

 

به مستقیم یکی خانه را پسندیدم

ولیک بو برایم خرید آن دشوار

 

هنوز بود صراط الذین در دهنم

که پول غرض گرفتم زدوستان بسیار

 

پس از ادای ولا الضالین به پول کلان

شدم به محضر شصت و چهار راهسپار

 

به لفظ قل که رسیدم نوشتم این جمله

که ثبت با سند آمد برابر آخر کار

 

همین که لفظ احد گشت بر لبم جاری

اتاقها همه شد رنگ از در و دیوار

 

هنوز لفظ صمد را نگفته بودم  من

که شد اساس کشی بر فراز دوشم بار

 

به لم یلد که رسیدم اثاث را چیدم

به هر اتاق منظم چو طلعت دلدار

 

چه خانه ای که مرا برد در ولم یولد

به عالمی که نگنجد به فکر یا گفتار

 

چو در رکوع شدم خم به فکر افتادم

که چند قالی کاشان بیارم از بازار

 

به سجده فرش  خریدم به خانه آوردم

که بود هر گل آن هم چو باغ عارض یار

 

چو گفتم اشهد ان لا اله الا الله

به فکر دادن صور اوفتادم یکبار

 

به عبده و رسوله تمامی فامیل

شدند وارد کاشانه ام ز خرد و کبار

 

هنوز بر دهنم بود نغمه صلوات

که گشته سینه ام از شادی و خوشی سرشار

 

پس از سلام به یاد نماز افتادم

عجب نمازی قبول حضرت دادار

نماز گشت تمام و نه خانه بود و نه فرش

من فلک زده بودم دچار آن پندار

 

روا بود که به درگاه کردگار کنم

هزار مرتبه از این نماز استغفار

 

اله من ، احد من ، خدای من ، العفو

که هست مستحق دوزخ  این نماز گزار

 

چه می شود که دلم را به خود کنی مشغول

که غرق مهر تو باشم نه درهم و دینار

 

تو شاهدی که دل من اسیر این دنیاست

بیا تو بند اسارت ز پای آن بردار

 

دلی بده که بود در نماز هز لحظه

به هر سپیده صبح و سیاهی شب تار

 

از این نماز که خواندم روا بود که کنم

به دادگاه تو بر بی نمازیم اقرار

 

مگر مرا به نماز حسین خود بخشی

وگرنه اجر نمازم بود شراره ناب

 

حسین کیست ؟ همان بنده ای که وقت نماز

نشان تیر بلا گشت از یمین و یسار

 

نماز زنده بود از نماز سرخ حسین

که خون حنجر خود را به سجده کرد نثار

 

قیام و نیت و تکبیر و سجدتین و رکوع

از آن نماز به مقتل گرفت استقرار

 

وضو گرفت ز خون پیش تیر قامت بست

نماز غرق تحیر شد از چنین ایثار

 

رسید آن قدر از تیر و نیزه زخم بر او

که شد تنش همه چون باف گل به فصل بهار

 

به سجده گشت جدا سر زنازنین بدنش

به نیزه کرد سلام نماز را تکرار

 

سرش بریده شد اما نماز را نشکست

هماره داشت به لب ذکر خالق دادار

 

وضو ز خون جبین مهر سجده ، سنگ عدو

دعا رضا بقضائک خراب جلوه ی یار

 

به مکتب و هدف و نهضت و نماز حسین

گناه شیعه سراسر ببخش یا غفار

 

قبول کن به نمازش نماز میثم را

به جان پاک پیمبر به روح هشت و چهار

 

" سازگار"

 

 


 
comment نظرات ()